از آنچه که دیگران بهش میگن یه موفقیت بزرگ!!! 1 ماه میگذره.یادمه آخرین باری که اومدم اینجا بعد امتحان بود.و حالا... و حالا خوشحالم که زحماتم نتیجه داده و خوشحالم که تونستم به خودم ثابت کنم که می تونم اونچه باید باشم.این روزهای سال پیش روزهای بدی بود.روزهای بدشانسی!تنهایی،  سکوت... خفگی... گریه... روزهای بدی بود وقتی همه چی با هم رو سرم آوار شد و اونقدر ضعیف و بد بخت شده بودم که تو تختم کز می کردم و اشک می ریختم.اون همه زحمت، تلاش، شب بیداری همه بی نتیجه مونده بود!و مهمتر از همه هیچ کس نبود دلتنگی های من رو آروم کنه.روزهای بدی بود و اما الان دیگه روز های بدی نیست...احساس می کنم بزرگتر شدم و دنیا، حداقل دیگه نمی تونه به راحتی شکستم بده... اهای دنیا خانوم من از تو خیلی سرترم...نیشخند

بدان چه به آن امید نداری امیدوارتر باش تا بدانچه در انتظارش هستی.من نمی گم!امام علی میگه.نیشخند

این شعر بعد نتیجه ارشد متولد شد.اسمشم کاملا بی ربط به محتواش 33است!نیشخند

 

سالهایم شبیه هم شد ه اند

عید هر سال، عید پوشالی

365 روز بی تحویل

365 روز تو خالی

 

بوی حسرت، بوی کاش دارد باز

365 روز امسالم

کاش ها را به هم گره زده ام

می کشم با خودم به دنبالم

 

سفره هفت سین امسالم

به گمانم سرور کم دارد

سوت و کور و ساکت و سرد است

احتمالاً هوای غم دارد

 

وقت تحویل سال فهمیدم

آرزویی به جز تو با من نیست

یا مقلب قلوب والابصار

یاری ام کن که در توانم نیست

 

یاری ام کن محول الاحوال

حال من را پر از تحول کن

روز جای شب و شبم تار است

یا مدبَر کمی تدَبر کن

 

سالهایم شبیه هم شده اند

روزهایم همیشه تکراری

باز هم به من بفهمان که

که... دوباره دوستم داری

 

دستهایم به سوی تو باز است

چشمهایم به مقصدت جاری

وقت تحویل سال فهمیدم

تو همیشه دوستم داری...

زود میام...نیشخند