سلام برای یه شروع متفاوت...

وقتی دردها خیلی بیشتر از ظرفیتت می شود.وقتی از همه جا می بری.وقتی شانه ای برای گریستن نیست.وقتی خیلی خیلی خسته می شوی...و حتی خیلی خیلی دلتنگ.فقط همین...دلتنگیم برای باران است و بس.برای حس سرد قطراتش بر پوست تبدارم.برای گریه های پنهانی در آغوش خیسش.دلتنگی ام برای توست.برای طراوت نمناکت.برای احساس کودکانه ی با تو بودن.برای همبازی قطره هایت شدن.برای وقتی که درد ها خیلی زیادند.برای وقتی که خیلی خیلی خسته ای...برای همیشه...کاش باران ببارد...

قطره هایت را برای گریه کردن دوست دارم

بر تن تبدار و داغم حس سرد بودنت را دوست دارم

راه رفتن در خیابان های گل اندود و خالی

پرسه های بی هدف را با تو تا پایان دنیا دوست دارم

می زنی با دست پشت پنجره،در انتظاری

اشک هایت را برای دختر نارنجی غم دوست دارم

اشک هایم را چه آسان می زدایی مادرانه

می شوی سنگ صبوری نرم و من هم کودکانه دوست دارم

ابر هایت بغض دارند و هوای گریه هر دم

بغض هایت را که بوی خاک باران خورده دارد دوست دارم

چک چک هر قطره ات لالایی خواب شبانه

"باز باران با ترانه"خواندنت را دوست دارم

تا بعد بارانی...